ما باور داریم مهمان که حبیب خداست دوست ماست. خانه به نام مهمان است و ما مشتاق مهمان نوازیاش. پس هر چه انجام شود در تکریم مهمان که خود صاحب این خانه است، کم است و توان ما اندک.
اینجا اقامت ندارید، ما جایی برای خوابیدن نداریم. شما انتخاب میکنید که روزها و شبهایی را در این خانه زندگی کنید و تجربهای فراتر از آنچه عادت روزمرهتان شده، داشته باشید
و ما رسوم و آدابی داریم، معاشرت رسم ماست، شما به خانهای سفر کردهاید تا گذشتههای دور، که در آن به میزبانی و هم صحبتی شما خواهیم آمد.
کوشیدهایم معماری که از گذشته به ما رسیده، حفظ کنیم برایتان بیدخل و تصرف. ما بنایی را زنده کردیم همانگونه که اصالتش بوده و هست. از آراستنهای زیاده و آذینهای بازار رقابت دور شدهایم تا خانه خودش باشد. خودش نفس بکشد. ما وفادار ماندهایم به اندیشهی خانه و آدمهایش. آنها روزگارانی در این سرا زیستهاند؛ شریف و بااصالت. حالا قصههاشان در این خانه ماندهاست. ما برایتان روایت کردهایم تا بدانید از کجا به کجا شدهایم. خانهی ما قصه دارد و قصههایش زندهاند و این هم تفاوت ماست.
درخت، جان این خانه است، قصهی درختان این خانه هم عجیب است و از تفاوتهای ماست. درختها از جای جای ایرانمان، خاطرههاشان را در برگهاشان پیچیدهاند و به این خانه آوردهاند.
این خانه، سرزمین قصههاست. اتاقها قصه دارند. آدم ها، درختها،حتی خمرهها و تغارها. شهرزاد قصهگوی ما، راوی است که هست و نیست، نه پیدا و نه پنهان.
صبحانه را برایتان متنوع چیدهایم و قوتینه نام نهادهایم، از سادهترین، همان نان و پنیر و خیار و گوجه و هندوانه و خامه و عسل طبیعی و گردوی پرخاصیت تا چند سیخ جیگر سنتی و سینی صبحانهی انگلیسی و صبحانهی خاص استاد محمد، اما قدیمیها میگویند یک لقمه نان همهجا پیدا میشود، آدم به در باز خانهای واردش نمیشود بلکه روی باز صاحبخانه است که مجذوبت میکند، بی ادعا در شیوهی مهماننوازی و همان روی گشاده ماندهایم تا طعم صبحانه خوشتر به مذاقتان نشیند.
خانهی ما بلبل ندارد، کلاغ دارد. قمری ندارد، گنجشک دارد. ما به صدای گنجشکِ آزاد دلخوشیم و قار کلاغ که بر شاخ کاج خبر میآورد، حتی بد. قفس رسم این خانه نیست. کمی دریا در حوض، کمی باغ در باغچه و آسمانی که روی بام ستارههایش را خوابانده، این آرامش است که حق شماست. آرامش در هویتی است که فراموشمان بود و حالا تلاش در بازیابیاش داریم.

نظرات مهمانان هتل